آیا استفاده از سلاح هسته ای میتواند اخلاقی باشد؟
(1) این معمای دشوار اخلاقی را شاید شنیده باشید:
شما روی تپه ای مشرف به ریل قطاری ایستاده اید و قطار را می بینید که از دور نزدیک میشود. نگاهی به ریل می اندازید و با وحشت متوجه میشوید که پنج نفر را به ریل بسته اند. در جستجوی راه حلی برای نجات جان این افراد، نگاهتان به دکمه ای که کنار دستتان قرار دارد می افتد. با فشار دادن این دکمه میتوانید ریل قطار را عوض کنید. قطار وارد ریل دیگری خواهد شد. اما در آن مسیر هم یک نفر به ریل بسته شده و اگر قطار به مسیر جدید منحرف شود، او قطعا کشته خواهد شد. آیا دکمه را فشار خواهید داد؟
هر کدام را که انتخاب کنید، لابد تصدیق میکنید که انتخاب سختی است. شرایط در جهان واقع معمولا به این سیاه و سفیدی نیستند. اما بازهم گاهی اوقات بشر در برابر انتخابهایی واقعا دشوار میگیرد که قضاوت در موردشان ساده نیست. انتخابهایی که انسانها در زمان جنگ انجام میدهند یکی از مصادیق این شرایط است.
(2) بسیاری از هیومانیست ها جنگ را شر مطلقی میدانند که باید به هر طریق ممکن از آن اجتناب کرد. نگاهی حتی اجمالی به تاریخ بشر به ما میگوید که این نگاه بیش از حد خوشبینانه است. در باب اینکه چرا انسانها نمیتوانند اموراتشان را بدون جنگ و خشونت بگذرانند، نظرات بسیارند. عده ای معتقدند که خشونت در ذات انسان است و در پروسه تکامل با آدمی عجین شده. مخالفین عقیده شان بر این است که خشونت پدیده ایست فرهنگی/اجتماعی و نه ژنتیک. هر کدام این دیدگاهها را که بپذیریم، نمیتوانیم این واقعیت محض را نادیده بگیریم که جنگ همراه همیشگی بشریت بوده در هر گامی که در تاریخ حضور کوتاهش روی این کره خاکی برداشته.
(3) محکوم کردن جنگ، بمباران و کشتار همیشه بنظر آسان می آید. ذهن ما متاثر از روایات مدرن از حقوق بشر و تمدن و انسانیت، بلافاصله مهاجم را در جایگاه «بد» و قربانی را در جایگاه «خوب» مینشاند. این تمایل همیشه وجود دارد که قضاوتی مطلق و سیاه و سفید راجع به وقایع اینچنینی صورت گیرد و تکلیف مساله هنوز مطرح نشده، کاملا روشن شود. یکی از این فجایع، بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاگی در اواخر جنگ دوم جهانی است. این از آن چیزهاییست که دیده ام افراد حتی بدون لحظه ای فکر کردن محکومش میکنند و در ردیف جنایات و نسل کشی های بزرگ تاریخی قرارش میدهند.
تصویر سمت چپ انفجار هیروشیما و سمت راست انفجار ناگازاگی را نشان میدهند.
عده ای میگویند دولت آمریکا بمبهای اتمی را «بی دلیل» روی هیروشیما و ناگازاگی انداخت. عده ای دیگر آنقدر پیش میروند که بپذیرند این کار دلیلی داشته، اما معتقدند این دلایل غیر انسانی بوده، مثل اینکه آمریکاییها صرفا میخواستند سلاحهای جدیدشان را در عمل آزمایش کنند! در ادامه تلاش میکنیم با مروری بر مختصر بر پاره ای اتفاقات روزهای آخر جنگ دوم جهانی ارزیابی دقیقتری از واقعه بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاگی داشته باشیم.
(4) سه ماه از تسلیم آلمان نازی گذشته بود. با این حال ژاپنیها به هیچ عنوان قصد نداشتند تسلیم شوند. در دولت ژاپن جنگ طلبها دست بالا را داشتند و معتقد بودند که به هر قیمت باید به جنگ ادامه داد. آنها فکر میکردند میتوانند آنقدر مقاومت کنند که متفقین بخاطر تلفات بالا از ادامه تهاجم صرفنظر کنند و حتی رضایت دهند ژاپن بخشی از متصرفاتش در آسیا و اقیانوسیه را نگه دارد! چیزی که به آنها این امید را میداد موقعیت جغرافیایی بسیار دشوار ژاپن و جزایر پراکنده ای بود که تصرفشان برای هر مهاجمی به کابوس می مانست. تخمینها حاکی از آن بود که متفقین برای اشغال کامل ژاپن بین یک تا چهارمیلیون نفر تلفات می دادند. کشته های ژاپنی ها بالغ بر ده میلیون نفر برآورد میشد. از سوی دیگر بربریت و توحش ژاپنیها در مناطق تحت اشغالشان منجر به این شده بود که ماهانه حدود دویست هزار نفر در این مناطق تلف شوند.
(5) خطر دیگر دستیابی ژاپن به بمب اتمی بود. اسناد تاریخی نشان میدهند که ژاپنیها هم برنامه ای برای تولید سلاحهای اتمی داشته اند. البته در مورد اینکه چقدر تا ساخت بمب فاصله داشتند، اختلاف هست. اما واقعیت این است که دستیابی ژاپنیها به بمب اتمی مسلما با گذر زمان تحقق می یافت. اگر ژاپنیها میتوانستند جنگ را چند سال دیگر «کش» بدهند، هیچ بعید نبود آنها هم میتوانستند بمب اتمی بسازند و واضح است که با ایدئولوژی فاشیستی و نگاه غیرانسانی حاکمان ژاپن به غیر ژاپنیها، این موضوع به چه فاجعه ای میتوانست منجر شود.
(6) در این گیر و دار بالاخره پروژه منهتن به نتیجه رسید. دو بمب اتمی که در ششم و نهم آگوست 1945 روی شهرهای هیروشیما و ناگازاگی انداخته شدند مجموعا حدود دویست و پنجاه هزار نفر تلفات به بار آوردند و ژاپن کمتر از یک هفته بعد تسلیم شد. علیرغم مباحثات و اختلافات بر سر جزییات تاریخی، کمتر تاریخنگاری شک دارد که بمبهای اتمی نقشی اساسی در پایان دادن به جنگ داشتند. حتی یکی از مشاوران صلح طلب امپراتور ژاپن گفته بود که این بمبها فرصتی بودند که از آسمان به ما داده شد تا ژاپن را از نابودی کامل نجات دهیم. با این حال جالب است که حتی وقتی منچوری را از دست داده بودند، حتی وقتی دو بار مورد تهاجم هسته ای قرار گرفته بودند، باز تسلیم ژاپن ساده رخ نداد. شب قبل از اعلام عمومی تسلیم از سوی امپراتور، گروهی از نظامیان عالیرتبه دست به کودتا زدند تا جلوی پخش شدن صدای جواهرسان امپراتور! را از رادیو بگیرند و جنگ را ادامه دهند.
(7) عده ای معتقدند که استفاده از سلاح هسته ای «ذاتا» غیر اخلاقی و مصداق تلاش برای نسل کشی به شمار می آید. اما این حکم را میتوان برای هر سلاح جدیدی در طول تاریخ هم صادق دانست. مثلا یکی از علل شکست ایران در برابر عثمانی در اوایل تشکیل حکومت صفویه، عدم استفاده قزلباشها از سلاحهایی مثل توپ و تفنگ بود. مساله صرفا دسترسی نداشتن به این سلاحها نبود؛ بلکه قزلباشها استفاده از سلاح گرم را «غیر اخلاقی» و «ناجوانمردانه» می انگاشتند. البته این نگاه امروزه مضحک بنظر میرسد. پس استفاده از هیچ سلاحی «ذاتا» اخلاقی یا غیر اخلاقی نیست. این شرایط و نحوه استفاده است که میتواند تعیین کننده این امر باشد. در مورد بمب اتمی هم میتوان گفت جنبه غیر اخلاقی استفاده از آن، تخریب جبران ناپذیر محیط زیست و احتمال بسیار بالای تلفات گسترده غیرنظامی است. قصد وارد شدن به جنبه محیط زیستی را ندارم و ترجیح میدهم مساله بمباران هیروشیما و ناگازاگی را صرفا از نگاهی انسانی بررسی کنم.
(8) از نگاه تلفات انسانی میتوان ژاپن را با آلمان مقایسه کرد که در جریان اشغال شدن توسط متفقین متحمل بیش از دو میلیون تلفات شد. این اختلاف دقیقا به این خاطر بود که در جنگی طولانی و فرسایشی خاک ژاپن به توبره کشیده نشد! بیشتر به طنز میماند، اما حقیقت محض این است که بمب اتمی جان بیش از 9 میلیون ژاپنی را نجات داد! ایالات متحده بمبها را برای پایان دادن به جنگ استفاده کرد نه برای کشتار. تا آنجایی هم که به حفظ جان غیرنظامیان مربوط میشود، خود دولت ژاپن هیچ خط قرمزی را رعایت نمیکرد. برای مثال یکی از علل تلفات بالا در نبرد اوکیناوا استفاده ژاپنیها از غیرنظامیان به عنوان سپرهای انسانی بود تا جایی که تلفات این نبرد از کشته های بمباران اتمی ناگازاگی بیشتر شد! اصولا ایدئولوژی ژاپنی که بر مبنای پرستش شخص امپراتور بنا شده بود، حد و مرزی در جنگ برای پیروزی قائل نمیشد. در برابر چنین حریفی صحبت از تلاش برای حفظ جان غیر نظامیان بیشتر به شوخی میماند. دشمنان دیگر ژاپن یعنی روسها هم احترام چندانی برای جان انسانها چه نظامی و چه غیر نظامی قائل نبودند. آنها وقتی منچوری را اشغال کردند، بطور گسترده دست به قتل و غارت زدند وحتی چینی های «آزاد شده» هم از تعرض و موارد متعدد تجاوز به عنف سربازان ارتش سرخ در امان نماندند! در این نبرد بیش از هشتاد هزار ژاپنی کشته شدند که نزدیک به کل ژاپنی های کشته شده در هیروشیماست. ششصدهزار ژاپنی نیز به اسارت گرفته شدند که بسیاری از آنها هم در اثر رفتارهای غیر انسانی فاتحان روس یا در کمپهای کار اجباری در سیبری از پا در آمدند.
(9) بر میگردیم به سوال اصلی. خودتان را جای ترومن رییس جمهور وقت ایالات متحده بگذارید. در گیر و دار کشتار ژاپنی ها و حمله روسها و نبردهای دشوار و جانکاه در اقیانوس آرام، ناگهان به شما دکمه ای داده میشود که با فشار دادن آن و کشتن چند صد هزار نفر میتوانید جنگ را تمام کنید و میلیونها نفر را از مرگ و آوارگی نجات دهید. آیا دکمه را فشار خواهید داد؟
پرسش حتی مهمتر بنظر من این است؟ فارغ از اینکه چه تصمیمی میگیرید، آیا این تصمیم را بدون لحظه ای مکث خواهید گرفت یا در هنگام تصمیم گیری، عرق از پیشانیتان سرازیر خواهد شد و دستتان به لرزه خواهد افتاد؟ اگر اینطور شود، من به هدفم از نوشتن این متن رسیده ام!
1 comments:
واقعن حیف که اینجا لایک نداره. با این حال هزار تا لایک! :)
ارسال يک نظر